شعرهایی از
میروسلاو هولوب
ترجمه فرزانه اکبری
زمان فضایی
زمانی که من بزرگتر شدم و تو کوچکتر شدی
سپس
(بعد پنجم در تئوری کالوزا
که در یک دایره پیوسته با یک دیدگاه در زمان فضایی نمایش داده شده است )
سپس زمانیکه من مردم و من هرگز دوباره زنده نخواهم شد
هرگز
هرگز هرگز؟
هرگز هرگز.
بله، اما هرگز هرگز هرگز؟
نه... نه هرگز هرگز هرگز.
تنها هرگز هرگز.
پس ما یک تعاون خانوادگی کوچک را
با مشکل کوانتومی گرانش یازده بعدی ساختیم.
شهر بازی
چند سوارکار بر روی مادیان شاه بلوطی
به سوی آرژانتین مربا آلبالویی،
چند سوارکار بر روی ترامواهای هسته ای
به سوی فضا
و بدون توقف.
عصاره موزیکال از آسمان عبوس
مثل قرن های گذشته
شیون سربالا سر می دهد
برای همه ی ما که روزی عاشق بودیم
و هنوز هستیم.
و روزی
سوارکاران سوار بر اسب
و مسافران ترامواهای قرمز
فضانورد و مهندس خواهند شد.
اما پسر کوچکی
برای تماشای موتور الکترونیکی به پایین خم شده است
موتور الکترونیکی که جادوگر نیمروز،
کلبه های نان زنجبیلی
و پرنسس های مقوایی نازک و سخت را می راند،
پسر کوچکی که
اشاره کرد
که چرا این چیزها اینچنین نرم و صاف و اینچنین مضحک می چرخند
آن پسر کوچک
روزی شاعر خواهد شد.
نظرات ()